خدمات فرهنگی و کامپیوتری قائم رایانه | ||
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهائی
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی! وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش
دل های بزرگ و احساس های بلند ، عشق های زیبا و پر شکوه می آفرینند که جان دادن در کنارش آرزوئی شور انگیز است ، اما کدامین معشوق مخاطب راستین چنین معشوقی خواهد بود و او فقط خداوند است
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست که اگر پیدا کردی قدرش را بدان
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست
از عطر نگاه باغ ها دانستم ، نام دگر بهار ، لبخند خداست
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده / زمان بوی تو رو از خونه برده دلم خوش بود میآیی یه شب تو خوابم / ولی چند ماهه که خوابم نبرده
به چه مانند کنم در همه آفاق تو را / هر چه در ذهن من آمد تو از آن خوب تری..
جهان بی دوست زندان جان است / صفای زندگی با دوستان است
الف را از ازل آغاز عشق است / ب بسم الله را اعجاز عشق است
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها میتوان فهمید چشمی که گریستن نمیداند ، زیستن نمیتواند
بی احساس و بی عاطفه بودن ، انسان را از واقعیت دور میکند امیر احساسات باشیم ، نه اسیر آن
گلی دارم که تو گلها غریبه / نه نارنجه و نه لیمو و نه سیبه گلی دارم به دست کس نمیدم ، خریدم گوهری و پس نمیدم
گل فرستادم ، تو بو کن ، اگر رفتم تو با گل گفتگو کن اگر مردم فدای تار مویت ، اگر ماندم ، که باز آیم به سویت
حمد میگویم خدای مهربان / خالق و سازنده این مکان آفریده این زمین و آسمان / کائنات و جمله موجود آن
چه کشیدم و چه دیدم ، نشنیدم و ندیدم / که کسی کشیده باشد ، ستمی که من کشیدم
یک صندلی خالی کنار رویاهام از آن توست بنشینی یا بروی ، دوستت دارم
تو از زیبا ترین نیلوفر من ، بخوان غم را تو از چشم تر من بدان این روی زرد از دوری توست ، که سر بیرون زد از خاکستر من
بیا اینجا صداقت میفروشم / برای تو محبت میفروشم بیا بهر نگاهی از تو ای دوست / دلم را زیر قیمت به تو عاشق ترینم میفروشم
میخوام به زودی ببینمت ، کنار چهار راه دلتنگی ، خیابان تنهایی ، کوچه دوستی
[ دوشنبه 88/9/16 ] [ 11:56 صبح ] [ مهدی صادقی حسن آبادی ]
[ نظرات () ]
|
||
[قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] |